گوشه ای از اوصاف منافقین در بیان امیرالمومنین (ع)
| تفسیر نهج البلاغه علامه جوادی آملی (1)
گوشه ای از اوصاف منافقین در بیان امیرالمومنین (ع)/ نگاهی به خطبه 194 نهج البلاغه |
||
|
حضرت استاد: اينها را در همان اوّلين
جمعهٴ بعد از خلافت تبيين كرد تا هم دولتمردان خود را از اين خصلت نجات بدهد هم
مردم را بشناساند كه اين خصلت پايانش چيست هم مردم را آگاهي بدهد كه به دام اين
گونه از افراد نيفتند. خطبهٴ 194 نهجالبلاغه درباره منافقان است. قرآن و عترت كه هماهنگاند و قرآن ثَقَل اكبر است، راهنماي كيفيت رهبري ثَقَل اصغر هم خواهد بود. قرآن كريم در سورهٴ مباركهٴ «بقره» مردم را به مؤمن و كافر و منافق تقسيم كرد [كه] اين به منزلهٴ عنوان اين كتاب است، بعد در سورههاي مستقل [يعني] سورهٴ «مؤمنون» سورهٴ «منافقين» و سورهٴ «كافرون»، همه اينها را تبيين كرد، گذشته از آيات جداگانهاي كه در ضمن سورههاي ديگر آمده است. در نهجالبلاغه علوي(سلام الله عليه) هم بشرح ايضاً [همچنين]؛ حضرت در آغاز سخنانش مردم را به مؤمن و كافر و منافق تقسيم كرد، بعد در خطبههاي جداگانه [در] خطبهاي به نام «متّقين»، [در] خطبهاي به نام «منافقين» [و در] خطبهاي درباره كفّار، مبسوطاً اوصاف اينها را تشريح ميكند. شرح آيات قرآن كريم را ميتوان در سخنان نوراني اهلبيت(عليهم السلام) مخصوصاً امير بيان يافت؛ خطبههاي آن حضرت به منزلهٴ سورههاي قرآن است لكن تفسير سُوَر تحليل آيات تحرير كلمات [و] شرح جُمَل است. اگر ذات اقدس الهي خطوط كلّي نفاق و اوصاف منافقين را تبيين كرد، وجود مبارك اميرمؤمنان(سلام الله عليه) اوصاف منافقان را مبسوطاً تحليل كرد. جمعآوري سخنان آهنگين اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهجالبلاغه خطبهٴ 194 درباره منافقان است. اين خطبه را حضرت در اوّلين جمعهٴ بعد از خلافتش ايراد كرد [كه] اين خطبه تقريباً ده صفحه است يا بيشتر، آنچه در نهجالبلاغه آمده يك صفحه است. ما خيال نكنيم تمام سخنان حضرت امير در حدّ نهجالبلاغه است؛ سخنان حضرت مانند ائمه ديگر اوج و حضيضي دارد و به تعبير لطيف و نمكين شيخ فريدالدين عطّار فراز و فرودي دارد [كه] آن فرازهايش كه آهنگين است آنها را سيد رضي انتخاب كرده شده نهجالبلاغه [و] آن جملههاي ديگر كه متعارف است و آهنگين نيست و صبغهٴ بلاغت ندارد آنها را كاملاً رها كرده. همين عهدنامهٴ مالك اشتر را قبل از سيّد رضي در تحفالعقول ميبينيد كه بيشتر از نهجالبلاغه است؛ آن جملههاي بخشنامهاي كه آهنگين نيست، صبغهٴ فصاحت و بلاغت ندارد [و] نظير روايات وسائل است، آنها در تحفالعقول هست ولي در نهجالبلاغه نيست. همين خطبه اوّلين جمعهٴ بعد از خلافت آن حضرت كه تقريباً ده صفحه است و بيش از ده برابر همين خطبهاي است كه در نهجالبلاغه آمده، اوصاف فراواني را براي نفاق و اهل نفاق ذكر كرد كه بايد به اين كتاب شريف تمام نهجالبلاغه كه سعي آن جامعْ مشكور باد مراجعه كرد. مشكلات سهگانه حكومت اسلامي در اثر نفاق وجود مبارك حضرت، مشكل حكومت را منافقان از يك سو، خُلق و خوي مستور نفاق در خيلي از كارگزاران و دولتمردان و دولتمداران از سوي ديگر [و] خصلت زشت نفاق كه تنيده در برخي از مردم است از سوي سوم [ميداند و] اين مثلث حضرت را وادار كرد تا در اوّلين خطبهٴ جمعهٴ بعد از خلافت، مسئلهٴ نفاق را به اين صورت گسترده بيان كند كه نفاق چيست [و] منافق چه كسي است. شكرگزاري اميرمؤمنان جهت توفيق اطاعت الهي و ترك معاصي و اشاره به تحمل مصائب طاقتفرسا توسط پيامبر اكرم در صدر اين خطبه ذات اقدس الهي را ستايش ميكند براي دو كار: يكي توفيق اطاعت [و] يكي ترك معصيت: «نحمدُهُ علي ما وَفَّقَ له مِنَ الطَّاعَةِ وَ ذادَ عنه مِنَ المعصيةِ»؛ خدا را شكر ميكنيم كه به ما توفيق داد مطيع او باشيم [و] خدا را شكر ميكنيم كه به ما توفيق داد به گِرد معصيت او نگرديم. «ذاد» با «ذال» يعني «دَفَع»؛ «ذاد» يعني «دَفع»؛ در اين دعاهاي نوراني ماه رجب كه دارد اينها «اذواد»اند يعني مدافعاند يعني دافعاناند؛ «ذاذ» يعني «دَفع» يعني «تَرك». عرض ميكند خدايا! امر كردي (اين يك نعمت)، توفيق دادي ما مُؤتمر بشويم (اين نعمت دوم)، نهي كردي (اين سه نعمت) و توفيق دادي منتهي بشويم (اين چهار نعمت)؛ بر همه اين نعمتها تو را سپاس و شهادت ميدهيم به رسالت كسي كه «خاضَ الي رضوانِ الله كلَّ غَمْرَة»؛ به رسالت كسي شهادت ميدهيم كه تمام خطرها را براي رضاي الهي خريد؛ او را تبعيد كردند تحمل كرد سنگ به پايش زدند تحمل كرد. استفاده غالب شارحان نهجالبلاغه از شرح ابنأبيالحديد غالب شارحان نهجالبلاغه وامدار ابنأبيالحديد هستند؛ او نه تنها اديب نامور بود [بلكه] يك مورّخ و كارشناس تاريخي خوبي هم بود. ايشان بسياري از مسائل مصيبتباري كه بر حضرت تحميل شد نقل ميكند، بعد از ايشان ابنميثم بحراني اينها را نقل كرد [و] بعد از ابنميثم هم ساير شارحان. ايشان ميگويد اگر شما به سيره مراجعه كنيد ميبينيد وجود مبارك آن حضرت كدام مشكل [بود كه آن] را براي اسلام تحمل نكرد [و] كدام هتك حرمت [بود كه آن] را براي اسلام تحمل نكرد. معناي سخن رسول اكرم در اذيت شدن آن حضرت بيش از ساير انبيا الآن چيزي به ذهن ما ميرسد و آن اين است كه حضرت كه فرمود هيچ پيامبري به اندازه من آزار نشد، اين جمله [فقط] مربوط به گذشته نيست [لذا] نبايد گفت نوح نُه قرن و نيم اذيّت ديد، چطور پيامبر اسلام ميفرمايد هيچ كسي به اندازه من اذيّت نشد، چون كسي كه نبوّتش خاتِم و خاتَم است، تمام نقدها و اهانتها متوجّه نبوّت او و شخص اوست. امروز اگر در هلند و دانمارك و اقمار و اذناب اين استكبار جهاني سخن از هتّاكي است، كسي كاري با نوح و ابراهيم و انبياي گذشته ندارد، لبهٴ تيز اين هتّاكيها متوجّه ذات مقدس رسول اعظم است. اين «ما اُوذِيَ نبيٌ كما اوذيتُ» منسلخ از زمان است يعني تا قيامت به من اذيت ميشود و هيچ كسي هم به اندازه پيامبر مورد ايذا و اذيت نيست؛ اين از نظر تاريخ نيست. مقابلهٴ همهجانبه اعراب جاهلي با پيامبر اكرم و صبر و تحمل آن حضرت اين جملهٴ امير بيان(سلام الله عليه) كه فرمود: «خَاضَ إِلَي رِضْوَانِ اللَّهِ كُلَّ غَمْرَةٍ»؛ هر خطري را براي رضاي خدا تحمل كرد، طوري كه جزء برجستهترين اقوام عرب بود [اما] همه آنها عليه او شوريدند [و] هتك حرمت كردند؛ ساحر گفتند شاعر گفتند كاهن گفتند مجنون گفتند و مانند آن، بعد دست به شمشير بردند كه «قد تَلَوَّنَ لَهُ الْأَدْنَوْنَ» طوري كه «خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ ضَرَبَتْ إِلي مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا حَتَّي أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَها مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ وَ أَسْحَقِ الْمَزَارِ»؛ فرمود ميدانيد اين اسبها وقتي لجامگسيخته [و] افسارگسيخته باشند چطور ميدود، اگر كسي را بخواهند بگويند اين خيلي تندروي ميكند ميگويند لِگامگسيخته است، براي اينكه اسب مادامي كه اسفارش به دست اسببان است، كنترل شده است [اما] وقتي لِگامش گسيخته شد به هر سَمت و سويي ميدود؛ وجود مبارك حضرت فرمود همين عرب لِگامگسيخته عليه او تاختند: «خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا»؛ افسارهايشان را خَلع كردند، «وَ ضَرَبَتْ إِلي مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رواحِلِها»؛ آنها كه در درون بودند لگامگسيخته شدند [و] آنها كه از بيرون ميخواستند بيايند به سرعت آمدند. خب آن سواركاري كه ميخواهد به سرعت به مقصد برسد زير شكم اسبش را ميزند، وقتي زير شكم اسبش را زد، شكم اسب آسيب ديد، به سرعت ميدود؛ گفت آنها كه دور بودند، تازيانه دستشان بود به شكم اسبها زدند كه بدوند [و] آنها كه نزديك بودند، لِگامگسيخته حمله كردند؛ هيچ كسي هيچ كاري از او عليه اسلام بر نيامد مگر اينكه كرد ولي وجود مبارك [پيامبر اكرم] همه را تحمل كرد. گوشهاي از اوصاف منافقان در بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) بعد از اين جملهها فرمود: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَي اللَّهِ وَ أُحَذِّرُكُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ». مسئول يك مملكت رهبر يك مملكت مدير يك مملكت، بايد دولت و دولتمردان [و] ملت و ملتمداران را هشدار بدهد كه مبادا نفاق را نشناخته به دام نفاق بيفتند (يك) [و] منافق را نشناخته به دامن منافق بيفتند (دو). فرمود من نفاق را معنا كنم [و] منافق را معرفي كنم كه مبادا اين خصلت زشت در شما ظهور كند: اينها كسانياند كه در هر جايي عضوي براي روز مبادا دارند (يك)، براي هر جايي يك گِريه نقد دارند (دو)، براي هر تاريكي، چراغ آمادهاي دارند (سه) [و] براي نفوذ در دل هر كسي و هر بيتي، رابطي دارند (چهار): «بِكُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ وَ إِلَي كُلِّ قَلْبٍ شَفِيعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ»؛ فرمود براي نفوذ در هر بيت و قلبي، شفيعي دارند و واسطهاي دارند [و] هر جا برويد آثار ترور و كُشتن [توسط] اينها هست، «لِكُلِّ لَيْلٍ مِصْبَاحاً»؛ براي هر شبي، سراج و چراغي را آماده كرده دارند. نسبت به يكديگر كه ميرسند، «يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ»؛ يكديگر را مدح قرض ميدهند؛ اين از او تعريف ميكند [و] انتظار دارد او هم تعريف بكند؛ در مجلسي كه كسي به كسي نيست، او وارد شرق مجلس شده، اين در غرب مجلس براي او بلند ميشود تا اينكه او هم جبران بكند؛ اينها احترام به يكديگر قرض ميدهند تشكر به يكديگر قرض ميدهند تشويق به يكديگر قرض ميدهند [و] منتظر پاداشاند؛ «يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ». اينها كسانياند كه «حَسَدَةُ الرَّخَاءِ» هستند؛ «مُقنِطُو الرَّجَاءِ» هستند؛ «مُؤَكِّدُو الْبَلاَءِ» هستند، «قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ... قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ»؛ حرفهاي شيرين ميزنند حرفهاي اينها شفابخش است اما دلهاي اينها مريض است. فرمود اينها همه را به ستوه ميآورند؛ ما يك مجاهد نستوه داريم [و] يك منافق بِستوه داريم؛ اينها همه را به ستوه ميآورند. فرمود راه براي درمان اينها نيست؛ حرف اينها شفابخش است [و] فعل اينها بيماركننده است [آن هم] بيماري واگيرِ علاجناپذير؛ دائي است عَياء. در اين كتابهاي حوزوي مثل منظومه و اينها دارد: «الداء العُزال»، عُزال همين مُعضِل را ميگويند [و] مُعضِل يعني مشكل. فرمود اين درد، درمانپذير نيست، انسان را به اشكال گرفتار ميكند [و] آدم را خسته ميكند؛ ميخواهد معالجه كند ظاهراً ميپذيرد باطناً نميگذارد، «يَمْشُونَ الْخَفَاءَ»؛ آهسته ميآيند آهسته ميروند [و] مدرك به دست كسي نميدهند. چند نمونه از تجلي آيات قرآن كريم در خطبه محل بحث شما ميبينيد غالب اين سخنان نوراني، شرح آيات قرآني است؛ آنجا فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾، اينجا آمده «قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ»؛ اينها داء دارند مرض دارند؛ آنجا فرمود آنها اگر سخن گفتند، ﴿تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾؛ آنها حرفي زدند تو فوراً گوش ميدهي از بس جاذبهدار است [و] از بس دلسوزانه سخن ميگويند، اينجا فرمود: «وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ»؛ آنجا فرمود خطر مرموزانه است، اينجا آمده است كه «فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ» ـ «عَيّ» يعني خستگي ـ روش اينها دردي است كه پزشكان را خسته ميكند. اين ﴿أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ﴾، «عَيّ» يعني خسته شد. هدف اميرمؤمنان(عليه السلام) از ايراد خطبه محل بحث و اشاره به نقش منافقان در نااميد كردن ديگران اينها را در همان اوّلين جمعهٴ بعد از خلافت تبيين كرد تا هم دولتمردان خود را از اين خصلت نجات بدهد هم مردم را بشناساند كه اين خصلت پايانش چيست هم مردم را آگاهي بدهد كه به دام اين گونه از افراد نيفتند. فرمود هر جا سخن از رَخا و اميد و عدالت و امثال ذلك است اينها حسادت دارند؛ هر جا سخن از اميد است اينها سخنان يأسآور ميزنند كه دوستان را ناراحت كنند دشمنان را خوشحال كنند. خب وقتي چهار جا مشكل هست و زمينه توسعه هست، چرا شما اينها را نااميد ميكنيد؟ فرمود: «وَ مُقنِطُو الرَّجَاءِ» ـ قُنوط يعني يأس و نااميدي ـ فرمود اينها فقط سورهٴ يأس ميخوانند [و] در قلمشان يا در قدمشان يا در سخنشان مردم را نااميد ميكنند. در اين انتخابات ديديد كارشان نااميد كردن مردم بود كه ـ به لطف الهي ـ مردم بزرگوار ايران اسلامي اينها را شناسايي كردند و طرد كردند. وجه نامگذاري منافقان به اين نام اين گوشهاي از خطبهٴ 194 نهجالبلاغه است و حضرت اين را به عنوان بخشنامهٴ حكومتي ارائه كرد چون منافق اگر در كوه زندگي كند كه آسيبي به كسي نميرساند؛ نفاق خطرش در جامعه هست و به تعبير جناب ابنأبيالحديد آن موشهاي صحرايي كه براي نجات از هر خطر دو روزنه و سوراخ باز ميكنند يكي ورودي و يكي خروجي كه از هر راهي خطر رسيد از راه ديگر در بروند اينها را ميگويند «نافقا»؛ «نافقا» يعني چنين موشي كه در صحرا دو راه دارد. بعضي از حيواناتاند لانهاي در كهف و غير كهف دارند كه در آن زندگي ميكنند اما اين موشهاي منافق، نافقا دارند كه گير نيفتند (هرگز به دام كسي نيفتند) و از هر طرف كسي حمله كرد اينها از راه ديگر در بروند؛ چنين موشهاي صحرايي را ميگويند «نافقا». اصل نفاق هم همين است قرآن هم مسئله نَفق و انفاق و اينها را به معناي گودال و فرورفتگي و اينها به كار برد ﴿نَفَقاً فِي الْأَرْضِ﴾ همين است؛ ﴿نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاءِ﴾. وظيفه انسان هنگام مشاهده وجود يا فقدان علائم نفاق در خويش وجود مبارك حضرت سيماي حكومتش را از نفاق و منافقان تنزيه كرده است. لازم نيست كسي وارد كادر سياسي يا نظامي منافقانِ معروف بيفتد، اين اوصاف را مينشيند بررسي ميكند، اگر ـ خداي ناكرده ـ در خود يافت كه خودش را تطهير ميكند [و] اگر ـ انشاءالله ـ در خودش نيافت شاكر است [و] خدا را شكر ميكند و در آغاز همين خطبه آمده است: «نَسْألُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً»؛ از خدا ميخواهد كه اين منّت را و اين نعمت را اتمام كند از يك سو و توفيق اعتصام و تمسّك به حبل متين را به او عطا كند از سوي ديگر كه اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق ادراك معارف الهي و اعتقاد به آنها و تخلّق به آنها و عمل به آنها و نشر آنها را نصيب همه ما بفرمايد! |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 16:46  توسط افسر جنگ نرم
|
